محمد علي حزين لاهيجي
30
فتح السبل ( فارسى )
افكند فلك چو دورم از روضهء طوس - آن غيرت حور * نگذاشت مرا فيض الهى مأيوس - چون ديده ز نور از طوف حرم طرف سعادت بستم - امّا ز قضا * امروز به سومنات هندم افسوس - چون زنده به گور * زد نقش سخن سكّهء جاويد به نامم * از صفحهء دلها نشود محو كلامم * روشن نفسم ، فكر شب تار ندارم * آئينهء صبحم ، غم زنگار ندارم از دولت عشق تو زيانم همه سود است * با سود و زيان دو جهان كار ندارم * مىكرد كاش چارهء چين جبين تو * موجى كه مىزند عرق انفعال من * اى واى بر اسيرى كز ياد رفته باشد * در دام مانده صيد و صياد رفته باشد « 1 » آه از دمى كه تنها با داغ او چو لاله * در خون نشسته و او چون باد رفته باشد خونش به تيغ حسرت يا رب حلال بادا * صيدى كه از كمندت آزاد رفته باشد از آه دردناكى سازم خبر دلت را * روزى كه كوه صبرم بر باد رفته باشد رحم است بر اسيرى كز گرد دام زلفت * با صد اميدوارى ناشاد رفته باشد آواز تيشه امشب از بيستون نيامد * گويا به خواب شيرين ، فرهاد رفته باشد « 2 » شادم كه از رقيبان دامنكشان گذشتى * گو مشت خاك ما هم بر باد رفته باشد پرشور از حزين است امروز كوه و صحرا * مجنون گذشته باشد ، فرهاد رفته باشد
--> ( 1 ) . آقاى شفيعى كدكنى نسبت اين بيت را به حزين بىاساس دانسته است . ( 2 ) . اين بيت را شفيعى كدكنى ( م - سرشك ) از خوشگو مىداند نه حزين . نك : حريم سايههاى سبز ص 291 .